سرنوشت منشور و مقبره ی کوروش بزرگ چه خواهد شد؟

 

منشور کوروش بزرگ 

 

دو خبر موازی و با فاصله زمانی کوتاه در هفته ی گذشته منتشر شد که اگر چه در ظاهر اخبار خوشایند و مثبتی می آید، اما وقتی این خبرها را در کنار رفتارهای اخیر در قبال تاریخ، آثار باستانی و میراث فرهنگی می گذاریم باعث می شود برخی کارشناسان و دلسوزان تاریخ ایران، نگرانی جدی درباره ی آینده ی میراث "کوروش بزرگ"  به عنوان مهمترین و درخشانترین بخش ایران و تاریخ هخامنشی داشته باشند و سوالاتی که پاسخ آن ها تنها با گذشت زمان مشخص خواهد شد .

خبر اول در مورد اظهار نظر یکی از مسئولان سازمان میراث فرهنگی در مورد کاوش هایی در عمق زمین و قسمت زیرین مقبره  "کوروش بزرگ"  برای پیدا کردن جنازه مومیایی کوروش هخامنشی بود که کارشناسان صاحب نام میراث فرهنگی به شدت این نظریه را رد کرده و گفته اند که در آسیای غربی رسم بر مومیایی اجساد نبوده و جز یکی دو مورد که در کشورهای همسایه مصر یعنی سوریه و لبنان که تحت تاثیر فرهنگ مصری این کار را انجام داده اند در هیچ کجای آسیای غربی چنین نمونه های یافت نشده است؛ این در حالی است که در کتب تاریخی معتبر مثل تاریخ گزنفون آمده است که کوروش در وصیت نامه اش خواسته است که او را بدون تابوت دفن کنند تا بدنش جزئی از خاک ایران شود. اما کسی که به تازگی مسئول آثار تاریخی میراث فرهنگی شده است، بر نظریه خود اصرار داشته و کاوش برای یافتن سردابه ای در زیر مقبره ی کوروش را از اولویت های دوران مسئولیت خود می داند .

 

خبر دوم مربوط به امانت گرفتن چهار ماهه  "منشور حقوق بشر کوروش بزرگ"  و انتقال این منشور از موزه بریتانیا به موزه ملی ایران است .

 

حال سوال اینست :

آیا ممکن است در شرایطی که آثاری چون سنگ نبشته ی خارک که یکی از مهمترین اسناد تاریخی برای اثبات نام خلیج فارس و اثبات مسائل تاریخی مهم دیگری بوده، اینقدر ساده بوسیله ی تیشه و ابزار دیگر توسط افراد خودسر و ناشناس تخریب شد و هیچکس هم مسئولیت آن را نپذیرفت و همه گفتند: من نبودم، دستم بود، تقصیر آستینم بود؛ می توان اطمینان داشت که یک منشور گلی به سلامت در موزه حفظ شود و خدای نکرده از دست یکی از مسئولان به زمین نیفتد و به مشتی از خاک بدل نشود؟ خوب البته اگر بیفتد هم که کسی گناهی ندارد چون عمدی در کار نبوده است .

یا زمانی که مجسمه های مردان تاریخ ساز ایران مثل ستارخان و باقرخان و ... که نیاز به حمل با ماشین های سنگین را داشتند توسط افراد خودسر دزدیده شدند و کک ماده هم کسی را نگزید و تنها عکس العمل مسئولان این بود که به جای مجسمه آن افراد، مجسمه اشخاص دیگری جایگزین آن ها می شود؛ آیا دور از ذهن است که منشور کوروش که در جیب پالتو هم جا می شود ناگهان غیب شود و مسئولان هم بدون ابراز تاسف به جایگزین کردن کتیبه یا طوماری از دوران حکومت اموی یا عباس کفایت کنند.

یا زمانی که مثل دهها اثر تاریخی به خاطر کاوش های غیر عملی و البته به گفته ی خودشان سهوا آسیب دیده یا از میان رفته است، در اثر حفاری در زیر مقبره کوروش ناگهان اولین اثر ثبت شده ایران در فهرست میراث فرهنگی جهانی ( یونسکو ) فرو بریزد و به تلی از خاک بدل شود و بعد چند اظهار نظر ضد و نقیض درباره ی اشتباه کارشناسان یا مسئول دستگاه حفاری و یا نهایتا در این مورد ابراز تاسف خشک و خالی چیز دیگری نصیب دلسوزان تاریخ ایران و ایرانیان جدا مانده از دنیای مدرن که تنها موهبت و افتخارشان به گذشته  درخشان و همین میراث است باقی نخواهد ماند و شاید برای اینکه جای آن بنا خالی نباشد باز هم عده ای بگویند ماکت مقبره کوروش به لحاظ سبک معماری هخامنشی نه، بلکه برای پیوند دوران های تاریخی بنایی با ترکیب معماری دوران صفویه در تخت جمشید و به یاد کارگر خارجی که در زیر آوار مانده است بنا می کنیم .

 

شاید بگوید این احتمالات بد بینانه است اما اگر به این موارد و شرایط حذف شدن نام پادشاهان هخامنشی از کتب درسی  مدارس را را هم اضافه کنیم  معنایی جز این به ذهنتان خطور نخواهد کرد که نسل کنونی باید بگویند خداحافظ کوروش بزرگ، خداحافظ تاریخ ایران .

 

و نسل آینده هم که نه اثری می بینند و نه در کتب درسی چیزی می خوانند یا اصلا نمی دانند که چنین تاریخی وجود داشته است و یا به علت شکاف تاریخی و گذشت زمان در اثر شنیده ها از آن تاریخ به عنوان افسانه یاد می کنند .

 

 

هیچ گاه تصور نمی کردم که اگر روزی منشور کوروش بزرگ،

 به مهمانی سرزمین باستانی خود

به زادگاه خود ، به آغوش مادر خود (ایران) بیاید ،

 من اینگونه درگیر عصیان و پریشانی شوم .