دوست به روایت سروش صحت



دوست، تقدیر گریزناپذیر ما نیست. برادر ، خواهر ، پسر خاله و دختر عمو نیست که آش کشک خاله باشد. دوستی انتخاب است. انتخابی دو طرفه که حد و مرز و نوع آن به وسیله همان دو نفری که این انتخاب را کرده اند تعریف می شود. با ...
دوستانمان میتوانیم از همه چیز حرف بزنیم و مهم تر آنکه می توانیم از هیچ چیز حرف نزنیم وسکوت کنیم.

با دوستانمان میتوانیم درد دل کنیم و مهم تر آنکه می شود درد دل هم نکرد و بدانیم که می داند. از دوستانمان می توانیم پول قرض بگیریم و اگر مدتی بعد او پول خواست و نداشتیم با خیال راحت بگوییم نداریم. و اگر مدتی بعد تر دوباره پول احتیاج داشتیم و او داشت دوباره قرض بگیریم. با دوستانمان میتوانیم بگوییم: امشب بیا خونه ما دلم گرفته و اگر شبی دیگر زنگ زد و خواست به خانه مان بیاید و حوصله نداشتیم بگوییم : امشب نیا حوصله ندارم. با دوستانمان می توانیم بخندیم می توانیم گریه کنیم می توانیم رستوران برویم و غذا بخوریم می توانیم بی غذا بمانیم و گرسنگی بکشیم می توانیم شادی کنیم می توانیم غمگین شویم میتوانیم دعوا کنیم. می توانیم در عروسی خواهر و برادرش لباس های خوبمان را بپوشیم و فکر کنیم عروسی خواهر و برادر خودمان است. و اگر عزیزی از عزیزان دوستانمان مرد لباس سیاه بپوشیم و خودمان را صاحب عزا بدانیم.

با دوستانمان میتوانیم قدم بزنیم می توانیم نصف شب زنگ بزنیم و بگوییم : پاشو بیا اینجا و اگر دوستمان پرسید چی شده؟ بگوییم :حرف نزن فقط بیا. و وقتی دوستمان بی هیچ حرفی آمد خیالمان راحت باشد که در این دنیا تنها نیستیم با دوستانمان می توانیم حرف نزنیم کاری نکنیم جایی نرویم و فقط از اینکه هستند خوشحال و خوشبخت باشیم

درود بر ایرانیان


ناپلئون بناپارت:
اگر نیمی از لشگریانم ایرانی بودند
تمام دنیا را فتح میکردم...

آدولف هیتلر:
اگر مهندسان اسلحه ساز من ایرانی بودند
صد سال قبل از تولدم نازی دارای بمب اتمی میشد
......

اهــــــورا مــــــــزدا



اهــــــورا مــــــــزدا
(اثر صادق هدایت)

دروغـــگــو دشـــمـــن خـــداســـت




بــهــروز وثــوقـــی: دروغـــگــو دشـــمـــن خـــداســـت، چـــقــــدر

دشـــمــن داری خـــدا ، دوســـتــات هـــم کـــه مـــایــیــم یــه مــشــت

عــاجــز و عــلــیــل و نـــاقـــص الـــعـــقــل کــه در حـــقــشـــون......

دشــمــنــی کردی....

(1356 سوته دلان)

نم نم بارانم آرزوست....



هر دم،سربلندی خاک پاکم آرزوست
ای دریغ، ایران آبادم آرزوست
سالهاست آرمیده بزرگِ خاک من
ای سرزمین،کوروش جاودانه ام آرزوست
ز یاد برده اند مردمان، زبان اجداد خویش
...

ای آشنا،فردوسی پارسی زبانم آرزوست
گم شد نامش آنکه فدا کرد جان خویش
ای روزگار، آرش کمانگیرم آرزوست
نشناسد فرزند امروز سردار پاک خویش
ای داد، بابک خرمدینم آرزوست
آنکه درس زندگی میداد چه شد
ای زندگی،مولانای شیرین سخنم آرزوست
تیره گشت ز نااهلان رنگ زیبای دریای من
ای آب، آبی شاخاب پارسم آرزوست
خشک شد ز بی مهریها سرزمین سبز من
ای آسمان، نم نم بارانم آرزوست

نام ایرانی



خوب است که قبل از انتخاب اسم..معنی آنرا بفهمیم.
طبق آمار ثبت احوال ایران سالانه هزاران کودک غلامرضا- غلام عباس-
غلامحسن -غلامعلی و غلامحسین ...
نامیده میشوند.

هرگز یک عرب را نمی بینید که اورا غلام بنامند! اعراب معنی غلام را
میدانند. غلام از
ریشه غلم می آید که به معنای بهره وری جنسی است! و غلام به پسربچه هایی
می گفتند که اعراب از آنها استفاده جنسی می نموده اند! بغلط به ما گفته
بودند که غلام یعنی نوکر. درصورتیکه درزبان عربی نوکر را خادم میگویند!
غلام وکنیز همطرازند!! از کنیزان و غلام بچه ها بهره جنسی می برده اند !!

نامهای دیگری چون کلبعلی، کلبحسین و غیره نیز رایج است- کلب یعنی سگ و
کلب علی یعنی سگ علی و سگ حسین و غیره
معنی برخی از اسامی عربی:
((بیشتر این لغت ها را در واژه نامه دهخدا دیدم و معنی آنها درست بود اگر شما هم شک دارین میتونید برین واژه نامه ببینین))
کلثوم: زن خیکی
خدیجه: سقط جنین شتر
بتول: زن دوشیزه که از مردان رغبت و حاجت خود بریده باشد
رقیه: بندگی کردن و غلامی نمودن
عذرا:زنی که همیشه باکره بماند
جعفر: جوی کوچک
ذبیح: چارپایی که گلویش را ببرند. گلو بریده .
عثمان: بچه مار .
صغری:حقیر
اصغر نیز از همین خانواده و ازریشه صغرا است، به معنای کوچکتر!

مقایسه کنید با معنی اسمهای ایرانی

منوچهر : کسی که چهره بهشتی دارد
دلارام : مایه آرامش دل
بهرام : پیروز
سهیلا: نورانی ترین ستاره
بهروز : خوشبخت
پروین :ستارگان درخشان
پوران : یادگار
روشن: نور
نوشا : گوارا و شیرین
مرجان : جان من - گلی دریایی
مینو : بهشت
رکسان : روشن
پریسا : همچون پری
 

زبان پارسی

 

 

چه زیباست اگر به زبان پارسی سخن بگوییم ...

بجای سلام و خدا حافظ بگوییم ...> دورود , بدرود

بجای خلیج فارس بگوییم ....> شاخاب پارس

بجای فکر بگوییم ....> اندیشه , پندار
...
 
بجای مزاح بگوییم ....> شوخی

بجای ضعیف بگوییم ....> ناتوان

بجای غذا بگوییم ....> خوراک


بجای سئوال و جواب بگوییم ....> پرسش و پاسخ

بجای تبریک بگوییم ....> شاد باد ,همایون باد ,گرامی باد ,فرخنده باد
 

بجای مجسمه بگوییم ....> تندیس

بجای فارسی بگوییم ....> پارسی

بجای سفید بگوییم ....> سپید

بجای مرسی بگوییم ....> سپاس

بر ای بچه هایی که اول مهر به مدرسه رفتند

 

 

ایران ما

 

 

بچه ها اين نقشه جغرافياست


بچه ها اين قسمت اسمش آسياست

شكل يك گربه در اينجا آشناست

 

چشم اين گربه دنبال شماست

بچه ها اين گربه ......

ايران ماست.

بچه ها اين سرزمين نازنين

دشمن بسيار دارد در كمين

داغ دارد هم به دل هم بر جبين

بوده نامش از قديم ايران زمين

يادگار پاك قوم آرياست

بچه ها . بچه ها

از گروه و هر نژاد

دست اندر دست هم بايست داد

فارق از هر زنده باد و مرده باد

سر براه مملكت بايد نهاد.

مام ميهن عاشق صلح و صفاست

بچه ها اين پرچم خيلي قشنگ

پرچم سبز و سفيد و سرخ رنگ

هم نشان از صلح دارد هم ز جنگ

خار چشم دشمنان چشم تنگ

افتخار ما به آن بي انتهاست
 

 

ساز ایرانی

 

 

سنتور

 

سنتور يکي از سازهاي اصيل ايراني است که ساخت آن را به فيلسوف عـاليقـدر و موسيقيدان بزرگ قرن چهارم، ابونصرفارابي نسبت داده اند . از طرفي ديگر، شواهد و علائم بجاي مانده از نقاشي ها و حکاکي هاي موجود از دوره هاي آشوري و بابلي، تصوير هايي را نشان مي دهد که در آن افراد ، آلاتي ذوزنقه شکل شبيه سنتور را که به وسيله طناب يا نخي که بدان متصل بوداز گردن آويخته و با آن مي نواختند.
اين ساز خوش صدا و قديمي در اکثر کشورهاي دنيا نيز استفاده مي شود . جاذبه صداي سنتور فوق العاده است و هـر شنونده ايي را تحت تأثير قرار مي دهد . سنتور بر خلاف شکل ساده داراي ساختمان پر رمز و راز و پيچيده ايي است .

(سخنانی زیبا از دکتر شریعتی)

 

 

 

درد من تنهایی نیست...بلکه مرگ ملتی است که گدایی را قناعت,بی عرضگی را صبر, و با تبسمی بر لب , این حماقت را حکمت خدا میدانند.

 

برهنگی بیماری عصر ماست! تن ما باید مال کسی باشد که روحش را برای ما عریان ساخته است


 
خدایا چنان زنده ام بدار که دلی نشکند از زنده بودنم و چنان بمیران که به وجد نیاید کسی از نبودنم

 
من از نالیدن بیزارم...سنگینترین دردها و خشن ترین ضربه های آفرینش تنها میتواند مرا به سکوت وا دارد

 
درد من حصار برکه نیست...درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است

 
من رقص دختران هندی را از نماز خواندن والدینم بیشتر دوست دارم! چون آنها با عشق میرقصند و اینها به عادت عبادت میکنند

 

دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست....اسراف محبت است


 

برای خوشبخت شدن به هیچ چیز نیاز نیست جزء به نفهمیدن...پس تا میتوانی خر باش تا خوش باشی


 

امام حسین به روح آزادی داد و به بعضی ها نان.......


 

استوار ماندن و زیر هر باری نرفتن...دین من است.


 

آنکس که آزادیت را دزدید...نانت را هم خواهد دزدید.


 

با کفشهای نو در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم بهتر از آن است که در مسجد باشم و به کفش هایم فکر کنم


 

شب باشم و به روز فکر کنم بهتر از آن است که روزه باشم و به شب فکر کنم.

 
نام خانوادگیم را پدر بزرگم انتخاب کرد و نامم را پدرم.....راهم را خود انتخاب میکنم.

مثل هر شب

 

زنده یاد پرویز رجبی

 

پرویز رجبی

 

باز آن شب، مثل هرشب، خوابم نبرد. در آن شهر دور.


خودم را به کنار پنجره کشیدم.


بیرون تاریک بود. نه درختی پیدا بود و نه دیواری و نه هم کوهی.


احساسی غریب دستم داد. حالا که هیچ چیز سر راهم را نگرفته است، نگاهم را بفرستم به اعماق. تا

دورترین اعماق. تا برسم به حقیقت خودم.

ادامه نوشته

شهیار ، شاعر ، شاهزاده ایرانی

 

 

شهیار قنبری

 

 

هردوی ما ناخوش،

 

تیغ ابریشم کش،

 

مرد سر بر دیوار!

 

دزد بوسه سیگار،

 

زن شک و تردید،

 

زن در خود تبعید،

 

تن هر دو تنها،

 

مرد جوراب به پا

 

 

ما بهاری وسط پاییزیم،

 

عاشقانه های حلق آویزیم،

 

برگ زردیم و فرو می ریزیم،

 

من و تو دوباره بر می خیزیم

 

ادامه نوشته

کوروش و دخترک

 

 

دخترک و کوروش  

 

   دخترک به کوروش گفت :

 من عاشقت هستم 

 

کوروش گفت :

لیاقت شما برادر من است که از من زیبا تر است و پشت سر شما ایستاده 

دخترک برگشت و دید کسی نیست 

 

کوروش گفت:

اگر عاشق بودی پشت سرت را نگاه نمی کردی. 

پارسی یا فارسی

 

 

من در کشوري زندگي مي كنم كه زبانش پارسي است

 

اما به آن فارسي مي گويند چون عربي "پ" ندارد

 

دکتر علي شريعتي   

 

دکتر علی شریعتی

 

هرگز نخواب کوروش

 

ایران

 

هرگز نخواب کوروش

 

دارا جهان ندارد ، سارا زبان ندارد

 

رستم در این هیاهو گرز گران ندارد

 

روز وداع خورشید ، زاینده رود خشکید

 

زیرا دل سپاهان نقش جهان ندارد

 

به نام پارس دریا نامی دگر نهادند

 

گویی که آرش ما تیرو کمان ندارد

 

دزدان سرزمینت بر بیستون نویسند

 

اینجا خدا ندارد !

 

هر گز نخواب کوروش ، ای مهر آریایی

 

بی نام تو وطن نیز نام و نشان ندارد

 

                                                                 سیمین بهبهانی

 

شتربانا

 

برخـیز شـتربـانـا

 

مقبره کوروش در آب 

 

برخـیز شـتربـانـا بربـنـد کـجـــاوه  /  کز چرخ عیان گشت همی  رأیت کاوه

در شاخ شجر برخـاست آوای چکاوه /  وز طول سفر حسـرت من گشت علاوه

 

بگذر به شتاب اندر از رود سمـاوه  

  در دیـده مـن بـنـگر دریـاچـه سـاوه

 

ماییم که از خاک بر افلاک رساندیم  /  خاک عرب از شرق به اقصی گذراندیم  

دریای شمالی را بر شرق نشاندیم  /  وز بحر جنوبی به فلک گرد فشاندیم

 

درچین و ختن ولوله از هیبت ما بود  /  در مصر و عدن غلغله از شوکت ما بود

در اندلس و روم عیان قدرت ما بود  /  غرناطه و اشبیلیه در طاعت ما بود

 

برخـیز شـتربـانـا بربـنـد کـجـــاوه  /  کز چرخ عیان گشت همی  رأیت کاوه

در شاخ شجر برخـاست آوای چکاوه /  وز طول سفر حسـرت من گشت علاوه

 

امروز گرفتار غم و محنت و رنجیم  /  درداو فره باخته اندر شش و پنجیم

با ناله و افسوس در این دیر سپنچیم  /  چون زلف عروسان همه در چین و شکنجیم

هم سوخته کاشانه و هم باخته گنجیم  /  ماییم که در سوگ و طرب قافیه سنجیم

 

جغدیم به ویرانه هزاریم به گلزار

 

افسوس که این مزرعه را آب گرفته  /  دهقان مصیبت زده را خواب گرفته

خون دل ما رنگ می ناب گرفته  /  وز سوزش تب پیکرمان تاب گرفته

رخسار هنر گونه مهتاب گرفته  /  چشمان خرد پرده ز خوناب گرفته

 

ثروت شده بی مایه و صحت شده بیمار

 

ابری شده بالا و گرفته است فضا را  /  از دود و شرر تیره نموده است هوا را

آتش زده سکان زمین را و سما را  /  سوزانده به چرخ اختر و در خاک گیا را

ای واسطه رحمت حق بهر خدا را  /  زین خاک بگردان ره طوفان بلا را

 

بشکاف ز هم سینه این ابر شرر بار

 

 

برخـیز شـتربـانـا بربـنـد کـجـــاوه  /  کز چرخ عیان گشت همی  رأیت کاوه

 

                                                          ادیب الممالک فراهانی

 

من می ترسم ، پس هستم

به یاد هنرمند جاوید  "حسین پناهی"

 

من میترسم ، پس هستم

من زندگي را دوست دارم
ولي از زندگي دوباره مي ترسم !
دين را دوست دارم
ولي از کشيش ها مي ترسم !
قانون را دوست دارم
ولي از پاسبان ها مي ترسم !
عشق را دوست دارم
ولي از زن ها مي ترسم !
کودکان را دوست دارم
ولی ازآینه مي ترسم !
سلام را دوست دارم
ولي از زبانم مي ترسم !
من روز را دوست دارم
ولي از روزگار مي ترسم!!!

بگو ایران پاینده باد

    شعری زیبا تقدیم به عاشقان ایران و دوستداران

 

           زنده یاد احمد شاملو  

 

زنده یاد احمد شاملو

 

بر مرمر سپيد

 

پس  از من  تا ايران  زنده  است  بر مرگ  من  اشك  مريزيد.

با يك  پرچم  ايران

كفن ام  كنيد و به  سنگ  مزارم  بنويسيد

زير اين  توده ي  خاك ،

 ميان  استخوان هائي  كم  و بيش  پوسيده ،

 هنوز دلي  به عشق  ايران  مي تپد.

پس  اين جا تاملي  كن  و بر خفته  به  يادي  منتي  گذار

معبود من  ايران ،

 ايمان  من  ايران ،

خداي  من  ايران ،

 آري  آري  همه  چيز من ايران  بود.

 - پس  اگر مي خواهي  براي  آرامش  روح  من  دعائي  بخواني ،

و بدين گونه  مرا تا زير بار سنگين  معاصي  خويش  از پا در نيافتم  نيروئي  ببخشي ،

به  عظمت  ايران  دعائي  كن :

                               بگو ((ايران  پاينده  باد!))

                                                         و بخواه  كه  ايران  پاينده بماند،

 تا چون  خواستي  بتواني  كه  براي  پاينده گي ي  ايران  فداكاري  كني

آري  هميشه  بگو ((پاينده  باد ايران !))...

 با زبان  بگو،

با قلب  بخواه ،

 و با عمل بنما

                                          كه  ايران  را پاينده  مي خواهي

                         

                                                                                 - احمد شاملو -