قیمت عشق!!!!!


از دست دادن هر انسانی که دوستش می داشتم آزاردهنده بود .
گرچه اکنون متقاعد شده ام که هیچکس کسی را از دست نمی دهد زیرا هیچکس مالکِ کسی نیست،
این تجربه واقعی آزادی است : داشتن مهمترین چیزهای عالم بی آنکه صاحبشان باشی...
پائولو کوئیلو


من اینجا ایستادم
اینجا فکر می کنم
اینجا غرق دنیای خودم
از سر ناخن هایم فاصله می گیرم!!
تو انجا عریان
تو انجا برهنه در قنداغ هایت پرسه میزنی
انجا آبی ،خاکستری ،بنفش و جیرجیرکی را زیر پایت له می کنی
جیرجیرک ، همان که در گذشته بچه بود ،بچه ای در قنداغ های پر از ته سیگار،آن قنداغ ها چه شد؟آن ته سیگارها چه شد؟هوای گرفته ی قلبم در دستان پائیز زرد می شود زرد آلبالویی با طعم فلفل با چشمانی قرمز و شاید مست.
هنوزم که هنوزه از شب ها نمی ترسم شاید ترس از شب های من می ترسد ، خسته میشوم وقتی در شبهایم آدم هایی میبینم که ترس می فروشند لب می بلعند ،دست می کشند و آب می ریزند.دلم می خواهد تکیه بر کلبه ای زنم که آرام مرا به خواب ببرد و به من بگوید افکار مغشوش ذهنم حاصل از چیست؟ من نمی دانم من بدم یا بد بد است؟؟!! یا هر دو از موجوداتی رنح می بریم که پشت زیستگاه خود هاله ی سرخوشی و بی وفایی کشیدند و با صدای خر زوزه میکشند؟!
جفت جفت دو ابرو
زمین و زمان دو اخمو.......
آریا

یکی که بهش اعتماد داری
بهت اعتماد داره
از
دلتنگی هاش برات میگه
از دلتنگی هات براش میگی...
اروم میشی
حسی که هیچ وقت به تنفر
تبدیل نمیشه
این حس مثل قطره های باران پاکه....


خدایا .........
اعتراف میکنم که کم آورده ام
اما تو
باور نکن !!!
من سخت جان تر از آنم که در برابر مخلوقاتت زمین گیر شوم
آسمانت
را به هم میریزم
چرخ گردونت را بر هم میزنم
...بدست میآورم هر آنچه دست
نیافتنیست
